محمد بن على ظهيرى سمرقندى
201
سندباد نامه ( فارسى )
اين امانى ، ميسّر و مهيّا نمىشد و اكنون چون بقاياى اسباب و شرايط و لوازم به اوقات جازم « 1 » فراهم آمد ، جمال مقصود هرچه زيباتر و آراستهتر از حجاب طلب چهره گشاد و اسباب تعسير به وسايل تيسير بدل شد . فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً * « 2 » 1 . شعر اذا اشتدّت بك العسرى ففكّر فى الم نشرح * فعسر بين يسرين اذا فكّرتها فافرح 2 و اين جمله خود بهانه و نشانه است و عمدهء اين ابواب و زبدهء اين اسباب ، صدق همّت و نظر همايون پادشاه ميمون رأى است و فرّ سعادت و يمن اقبال « 3 » او كه دشوارها آسان مىكند و ناممكنات را در حيّز امكان و تيسير مىآرد . شعر فالسّائرات « 4 » السّبع فى افلاكها * عادت ثوابت لو يقول توقّفى « 5 » 3 شاه چون اين فصول استماع كرد ، اثر ارتياح و ابتهاج بر ناصيهء ميمون او ظاهر شد . سندباد را تشريفهاى فاخر و خلعتهاى وافر كه لايق همّت و عاطفت چنان پادشاه باشد ، ارزانى فرمود و از شاهزاده پرسيد : مثال آن احوال و كيفيّت آن بازگوى . در ابتدا اباى خاطر و در انتها ايفاى علم و موجب اوايل نامرجو و مظهر عواقب محمود چگونه است « 6 » ؟ شاهزاده گفت : بقا باد پادشاه زمين و شهريار زمان را در سرسبزى و نصرت و پيروزى . فيض سعادت الهى متواتر « 7 » و اقبال و دولت بر مدارج معالى مترقّى ، چندان كه اقتضاى رأى جهان آراى اوست . بر رأى انور و خاطر اشرف شاهنشاهى « 8 » كه مدد دهندهء شعلهء شمع آفتاب و فروزندهء مشعلهء ماهتاب است ، پوشيده نماند كه جوانى شعبهاى است از جنون و ديوانگى و اختلال احوال عقل در وى ظاهرست و نقصان آلات و اسباب
--> ( 1 ) . آتش : و لوازم اوقات خادم ( 2 ) . آتش : قوله تعالى : فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ( 3 ) . آتش : « دولت او » اضافه دارد ( 4 ) . ازمير : فالساريات ( 5 ) . آتش : بيت ديگرى نيز دارد : لو غاضب الفلك المعلّى لم يدر * او نابذ الايام لم تتصرف ( 6 ) . ازمير : بازگوى كه در ابتداست ( 7 ) . ازمير : متوارى ( 8 ) . آتش : شهنشاهى